نیمه شعبان مبارک
از آنروزی که دانستم تو در میان مایی به هر کس میرسم سلام میکنم.
میلاد مهر پرفروغ ولایت حضرت مهدی (عج) مبارک باد.
عید مبعث مبارک
روزگاری بود میوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سایه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازیانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاریکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشید و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در این هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ایستاد و زمین در زیر پاهای او استوار گردید.
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده مرا انیس و مونس شد
عید برزگ مسلمانان " عید مبعث " را تبریک و تهنیت عرض مینمایم.
خداوندا به حق آخرین فرستادهات حضرت محمد (ص) حاجت همه بندگانت را اجابت بفرما.
آمین یا رب العالمین.
مادر
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا مرا به زمین می فرستی، اما من به این کوچکی و ناتوانی، چگونه میتوانم برای زندگی به آنجا بروم؟؟
خداوند پاسخ داد: از میان فرشتگان بیشمارم، یکی را برای تو در نظر گرفتهام. او در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.
اما کودک که همچنان مردد بود، ادامه داد:اما اینجا در بهشت، من جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم.
خداوند لبخند زد: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.
کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه میگویند درحالی که زبان آنها را نمی دانم؟
خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژههایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.
کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم؛ چه کنم؟
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشتهات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو میآموزد که چگونه دعا کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیدهام که در زمین انسانهای بد هم زندگی میکنند؛ پس چه کسی از من محافظت خواهدکرد؟؟
فرشتهات از تو محافظت خواهد کرد حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمیتوانم تو را ببینم غمگین خواهم بود.
خداوند لبخند زد و گفت: فرشتهات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد اگر چه، من همیشه در کنار تو هستم.
در آن هنگام بهشت آرام بود اما؛ صدایهایی از زمین بگوش می رسید. کودک می دانست که به زودی باید سفر خود را آغاز کند، پس آنگاه سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید:
خدایا! اگر بایستی هم اکنون حالا به دنیا بروم، لااقل نام فرشتهام را به من بگو.
خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشتهات اهمیتی ندارد ولی می توانی او را
مادر 
صدا کنی.
میلاد حضرت فاطمه زهرا (س ) و روز مادر مبارک
فاطمه (س) فرمود: ملازم خدمت او (مادر) باش که بهشت زیر گامهای مادر است.
یاد و خاطر دکتر علی شریعتی گرامی باد
خدایا
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را نمیتوانم تغییر دهم، دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم، بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم، مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
دکتر علی شریعتی
دعا می کنم خدا از تو بگیرد ، هر آنچه را که ، خدا را از تو می گیرد .
مرگ همکار
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:
«دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت مىکنیم.»
در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مىشده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مىشد هیجان هم بالا مىرفت. همه پیش خود فکر مىکردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آینهاى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصویر خود را مىدید. نوشتهاى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:
«تنها یک نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مىتوانید زندگىتان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید بر روى شادىها، تصورات و موفقیتهایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مىتوانید به خودتان کمک کنید.
زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدینتان، شریک زندگىتان یا محل کارتان تغییر مىکند، دستخوش تغییر نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مىکند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مىباشید.
مهمترین رابطهاى که در زندگى مىتوانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.
خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکنها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیتهاى زندگى خودتان را بسازید.
دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
مصاحبه با خدا
گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم
گفتی: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.
گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد بهت نزدیک شم
گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته
یادکن (اعراف/205) ::.
گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.
گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.
گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
.:: مگه نمیدونید خداست که توبه رو از بندههاش قبول میکنه؟! (توبه/104) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/2-3) ::.
گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/53) ::.
گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم!
آتیشم میزنه؛ ذوبم میکنه؛ عاشق میشم! ... توبه میکنم
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.
ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
گفتی: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار میتونم بکنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی
علیکم وملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید.
او کسی هست که خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن
تا شما رو از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون بیارن.
خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/41-43) ::.
با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش...
به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ...
آرزوهای کوچک و آرزوهای بزرگ
هنگامی که کوچک آرزو میکنیم ،کوچک حرکت میکنیم ،به هدفهای کوچکی میرسیم و در نهایت فردی کوچک باقی میمانیم.
خلیج فارس - گوگل
افزودن خلیج عربی به نقشه های گوگل
گوگل ارت (Google Earth) در تازهترین نسخه خود، نام ساختگی خلیج عربی را در کنار نام «خلیج فارس» افزوده است. در ماهواره «گوگل ارت»، پیشتر تنها نام «خلیج فارس» به کار برده میشد ولی در زمان بزرگنمایی نقشه ، گاهی نام خلیج نیز دیده می شد.
پیشتر از سوی سازمان نشنال جئوگرافیک در اطلس سال 2004 این سازمان نیز نام ساختگی خلیج عربی نشان داده شده بود. سازمـان ملل متحـد در دو آگاهینامه، نام «خلیـج فـارس» (Persian Gulf) را تنها نام راستین این آبراه می داند . در برون از ایران نیز، یک انجمن آزاد اینترنتی با نام- Persian Gulf Online - به کوشش برای پاسداری از نام تاریخی این آبراه پرداخته است.
از ایرانیان میهن دوست درخواست می کنیم که از روی پیوند زیر برگه ای را پر کنند تا گوگل در نقشه های خود تنها نام راستین خلیج فارس را درج نماید.
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
خوشبختی
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم
غافل از اینکه خوشبختی همان لحظههایی بود که گذراندیم
نجات عشق
روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت. همه ساکنین جزیره قایق هایشان را آماده و جزیره را ترک کردند. اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند، چون او عاشق جزیره بود.
وقتی جزیره به زیر آب فرو می رفت، عشق از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می کرد کمک خواست و به او گفت:? آیا می توانم با تو همسفر شوم؟؟
ثروت گفت:؟ نه، من مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد.؟
پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی بود، کمک خواست.
غرور گفت:؟ نه، نمی توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهی کرد.؟
غم در نزدیکی عشق بود. پس عشق به او گفت:? اجازه بده تا من باتو بیایم.؟
غم با صدای حزن آلود گفت:؟ آه، عشق، من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم.؟
عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید. آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدایی سالخورده گفت:؟ بیا عشق، من تو را خواهم برد.؟
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد و سریع خود را داخل قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند، پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد علم که مشغول حل مساله ای روی شن های ساحل بود، رفت و از او پرسید: ؟ آن پیرمرد که بود؟؟
علم لبخندی خردمندانه زد و گفت: ? زیرا تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است.؟
بهترین لحظات زندگی
عاشق شدن
آنقدر بخندید که دلتون درد بگیره
بعد از اینکه از مسافرت برگشتید ببینید هزار تا ایمیل دارید
به یه جای خوشگل برید برای مسافرت به آهنگ مورد علاقتون از رادیو گوش بدید
به رختخواب برید و به صدای بارش بارون گوش بدید
از حموم که اومدید بیرون ببینید حولتون گرمه
بدون دلیل بخندید آهنگی رو گوش کنید که شخص خاصی رو به یاد شما می یاره
دوستای جدید پیدا کنید
کسانی رو که دوستشون دارید رو خوشحال ببینید
یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و ببینید که فرقی نکرده
یکی رو داشته باشیدکه بدونید دوستتون داره
زندگی یک مشکل نیست که حلش کرد بلکه یه هدیه است که باید ازش لذت برد
نوروز پیروز
بوی عید
اسفند هم از راه رسید. ماه دوازدهم که میآید گویی خوابی تمام شده و از خواب بیدار شدهایم وای وای دوباره امسال هم گذشت.حرفهای اسفند جنسشان نزدیک به هم است؛ دیدید چه زود گذشت؟ انگار همین دیروز بود که سال نو شد و... جملههای اینچنینی همه نشان از یک نوع دریغ و حسرت است که با تمام شدن سال کهنه به سراغ اکثرمان میآید ودر انتهای این دریغ، لذتی است از مواجهه با بهار. سعی میکنیم که یک سال پیرتر شدن را در لذت تماشای جوانی طبیعت فراموش کنیم و لطافت بادهایی که تا دیروز استخوان سوز بودند و امروز صورتنواز، زمختی حقیقت گذر سریع ایام را از خانه ذهنمان بیرون ببرد. اسفند، ماه عجیبی است. دلتنگی در این ماه بیداد میکند مخصوصاً برای کسانی که به غیر از برف زمستان، برف ایام هم بر سر و رویشان نشسته است. آخر، عید متعلق به بچههاست. لذت عیدی گرفتن، چیدن سفرههای هفت رنگ و مزین به هفت سین، محبتها و دید و بازدیدهایی که از لحظه اول، بچهها امید به تمام شدن هر چه زودتر آن و رسیدن به لحظه شیرین عیدی را دارند، شیرینی و آجیل و چشیدن ناگهان آن. و باز اسفند است و یاد آنها که رفتهاند. گویی با آمدن این ماه جای خالی رفتهها یشتر خودنمایی میکند فکر اینکه سال دیگری بدون آنها که دوستشان داشتیم گذشته و سال دیگری باز باید نبودنشان را مرور کنیم. اسفند، ماه دغدغهها هم هست و سرپرستان خانوادهها بیشتر آن را حس میکنند، دغدغه تهیه آنچه که لازمه میزبانی از روز نو و نوروز است این دغدغهها گاه بر همه چیز سایه میاندازد و خدا کند هیچکس شرمنده نباشد، میشود اگر بخواهیم؛ اگر قناعت را هم به خانهها دعوت کنیم و اگر ایثار را هم. ایثار لفظ زیبایی است. میگویند یعنی از آنچه که خودت میخواهی و به آن نیازداری ببخشی و دیگران را در آن شریک کنی. اما اسفند برای بعضی از آقایان ماه سختی است از آن جهت که اگر تمام سال از زیر بار کمک کردن در امور خانه شانه خالی کردهاند اما خانه تکانی آخر سال چیزی نیست که بتوان گریز یا گزیری یافت و باید آستینها را بالا زده و به کار پرداخت. انصافاً هم عدالت نیست تنها گذاشتن خانمهای خانه در این نبرد سهمگین خانهتکانی. به ویژه آنکه بعضی از خانمهای ایرانی تصور میکنند اگر کوچکترین جزئی از خانه آغشته به غباری از سال گذشته باقی بماند خانهتکانی به نحو مطلوب انجام نشده است و چه باور زیبایی! چون در فرهنگ و باور ایرانیان زدودن ناپاکی جایگاه والایی دارد. ماه واپسین سال، فرصتی برای اجتماعیتر شدن است چرا که درهای گشوده خانهها، دید و بازدیدها و رفت و آمدها، کارهای جمعی داخل خانه، همه وهمه فرصتها و تمرینهایی است برای اجتماعی اندیشیدن وعمل کردن. خداوند روح همه رفتگانمان را در این روزهای پایان سال شاد بدارد و خدا شادی را در دل همه مردمان این سرزمین پاک برای همیشه نگاه دارد.
آهنگ های مورد علاقه ام
سلام دوستان مامان نی نی دینا منو به یک بازی وبلاگی دعوت کرده ازش تشکر می کنم و ۷ آهنگ مورد علاقه ام را می نویسم:
۱- خاکسترم نکن - محسن چاوشی
۲- غروب - سیاوش قمیشی
۳- فاصله - سیاوش قمیشی
۴- وایسا دنیا - رضا صادقی
۵- نهان مکن - علیرضا عصار
۶- لالائی - همایون
۷- آغوش - شادمهر عقیلی
منم افراد زیر را برای بازی دعوت می کنم:
بی ریا، صدای پای بارون، درد و درمان، منتظر یک کفشدوزک ناز، بلفی
امید و انتظار
من به لطف و کرم خدا امید دارم و انتظار می کشم.
برایم دعا کنید.
عجب صبری خدا دارد
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبائی و زشتی
به روی یکدیگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که در همسایة صدها گرسنه، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم
نخستین نعرة مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه میکردمعجب صبری خدا دار
اگر من جای او بودم
که میدیدم یکی عریان و لرزان، دیگری پوشیده از صد جامة رنگین زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
نه طاعت میپذیرفتم
نه گوش از بهر استغفاراین بیدادگر ها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهدنمایان
سبحة صد پاره میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی نازآفرین را کو به کو
آواره و دیوانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
بگردشمع سوزان دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه میکردم
اگر من جای او بودم
بعرش کبریایی با همه صبر خدایی
تا که میدیدم عزیز نا بجایی ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد
گردش این چرخ را
وارونه بیصبرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد
اگر من جای او بودم
که میدیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنة این علم عالم سوز مردم کش
بجز اندیشة عشق و وفا معدوم هر فکری
در این دنیای پر افسانه میکردم
عجب صبری خدا داردچرا من جای او باشم
همبن بهتر که او خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق رادارد
وگرنه من به جای او چو بودم
یک نفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه میکردم
مهربانا
مهربانا، خواهشم را برآور و حاجتم را روا کن. از اجابت محرومم مساز که ضامن اجابت من شدهای و بر دعایم پرده مکش که به دعا فرمانم دادهای.
براي هر کس سه راه وجود دارد.
راه اول: از انديشه مي گذرد. اين والاترين راه است.
راه دوم: از تقليد مي گذرد. اين آسان ترين راه است.
راه سوم: از تجربه مي گذرد. اين تلخ ترين راه است.

